شنبه ۶ خرداد نتایج کنکور اعلام میشه
مثل این برام میمونه که استاد اکرمی می خواد نمره ها رو اعلام کنه هیچ وقت نمیتونستم حدسم بزنم چن میشم فقط این حسو داشتم که میفتم خدا خدا میکردم فقط پاس شم یه بار دوستی فرمود یه کم خوب بخون خیالت تخت باشه فرمودم در حد ۴۰ نوشتم ولی خب ....
اون امتحانو ۱۴ شدم و خوشحال![]()
از طاهره جونم و آقای ملک محمدی ممنونم که زحمت آپ وبو میکشن تشکر ویژه ![]()
بالاخره چلسی قهرمان شد. از این موضوع خیلی خوشحال شدم.
مخصوصا وقتی توی نیمه نهایی بارسا رو شکست داد.
بالاخره چلسی قهرمان شد. از این موضوع خیلی خوشحال شدم.
مخصوصا وقتی توی نیمه نهایی بارسا رو شکست داد.
سلام بچه ها!
سه شنبه ۲خرداد عروسیمه. همه اتون دعوتید. ببخشید شماره ی همه رو نداشتم خبر بدم. خونه ی خودمون گناوه است ولی عروسی رو میخوایم توی روستا بگیریم.
آدرس:بندرگناوه،روستای شول،جنب مسجد امام رضا، منزل علیرضا ملک محمدی
.
.
آرشیو نظرات را بخوانید. و ببیند چطور میان آن همه جروبحث یکی از دوست داشتنی ترین جلسات عمر من(جلسات کتاب خوانی) شروع شد...
اومدم چند تا خبر بدم بهتون و برم. البته ندونید هم به جایی برنمیخوره و آب هم از آب تکون نمیخوره .اما گفتم نیستید در جریان بذارمتون دیگه:
۱- دکتر معدن کن بازنشسته شد و تقریبا از دانشکده رفته .
و من موندم با دست و دامانی تهی...
چرا که صائب میگه: دست و دامان تهی رفت برون از گلزار هر که از آدم فهمیده نفهمیده گذشت...
۲- دکتر اکرمی به درجه ی استاد تمامی ارتقا پیدا کردند و من از همینجا این افتخار رو به شما و به کل جامعه ی ادبیات تبریک میگم. این خبر وقتی شنیدنی تر میشه که بدونید دکتر معدن کن تنها استاد تمام دانشکده ی ما بودن و خدا رو شاکریم که جاشون خالی نموند![]()
الان دکتر اکرمی تنها استاد تمام دانشکده ی ادبیات دانشگاه تبریزند.( هوررراااااااا )
۳- دکتر اقبالی بر کرسی مدیریت گروه ادبیات تکیه زدند و من شخصا از این قضیه خیلی خوشحالم چرا که از این به بعد مدیر گروهمون حداقل جواب سلامم رو میده![]()
۴- شایعاتی شنیده شده مبنی بر اینکه دکتر واحد بعد از وداع با مقام مدیریت گروه ( مقام و مال دنیا به کی وفا کرده مگه؟!)، بله می گفتم، ایشون عزم دارن برای مدت دو سه سال به ترکیه برن و احتمالا تا وقتی برگردن منم دیگه رفتم از این دانشکده ان شا ا... .
ولی حیف شد ، هم این که نیست حافظ رو بهمون درس بده و یه دفعه می بینی برداشتن دادن به مهدی پور!![]()
و هم اینکه حرفایی داشتم با دکتر واحد که می خواستم آخرین روزی که این دانشکده بودم، بگم بهش اما سفر ناگهانی اش همه ی رشته هامو پنبه کرد. عیب نداره، امیدورام بهش خوش بگذره (که می گذره حتما!). کمی متعصب و بد اخلاق و خشک بود و با منم خوب نبود اما در عوضش استاد با سوادی بود خداییش.
۵- آخرین خبر هم که احتمالا بعضی هاتون شنیدید. این که آقای خدا پرست از امتحانات ترم قبل دیگه دانشکده نیومدن و شنیده ها حاکی از اینه که متاسفانه انصراف دادن. وقتی یادش می افتم دلم می گیره. میشه گفت هم دوره کارشناسی و هم ارشد تنهاترین فرد کلاسمون بود. خودش اینطور می خواست اما... به هر حال امسال بعد از فوت پدرش خیلی عصبی تر و منزوی تر هم شده بود و بعدش هم که شنیدیم با گروه دعواش شده و خلاصه نیومد دیگه. امیدوارم حالش خوب باشه و موفق باشه...
۶- اما برای این که اخبارم غمگین تموم نشه. یه حاشیه هم بگم و برم. دکتر صدری نیا برای هم کلاسی های ما -که اکثرا از تربیت معلم آذربایجان میان- یه پدیده ی جالبه و با اینکه این ترم داره به انتهای خودش نزدیک میشه اونا هنوز به لم دادن ها و خواب آلودگی هاش عادت نکردن. اولای ترم یکی از بچه ها میگفت " فکر کردم این مُلا است(آخونده)." گفتم آخه بیچاره چیش شبیه آخونداست؟ گفت: دماغش!
اگه بی مزه بود هم معذورم. یه روز دکتر مهدی پور می خواست شوخی کنه اسم "سمیه سبزفروش" رو -چون مانتوی آبی پوشیده بود -خوند " آبی فروش! ". هنوز هم معتقدید تعرف من بی مزه بود؟!![]()
سمیرا جدیری از آخرین روزهای جلسات کتاب خوانی امان یک فیلم کوتاه گرفته بود. من(مرتضی) در حال جمع کردن کتاب ها بودم. با یک تی شرت راه راه قرمز و مشکی. آخرین کتابی که توی کیفم میگذارم مثنوی معنوی است. سمیرا شروع میکند به مصاحبه کردن با من. من میگویم:"دلم برا همه تون تنگ میشه. قبلا فکر میکردم که حتما دوباره یه روز میبینمتون ولی حالا مطمئن نیستم. مواظب خودتون باشین. درساتون رو خوب بخونید!" . سمیرا زوم میکند روی مثنوی. خداپرست پیامی می فرستد روی گوشی یکی از بچه ها. درمورد ارشد و این حرفا. بچه ها میخندند. آخرش سمیرا میگوید:" دیگه داره میره با ادب شده. فوق دیپلم..." تمام.
آدم بعضی وقتا دلش برا همه چی تنگ میشه.
بچه ها اون ۹/۹/۹۹ سر جاش باشه ولی اگه موقعیتش پیش اومد که زودتر همدیگه رو ببینیم هم بد نیست.